دل نوشته ....
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می زد. وقتی آن خانم، کفش ها را به او داد. پسرک با چشم های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟
- نه پسرم ، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می دانستم که با خدا نسبتی دارید![1]
- نه پسرم ، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می دانستم که با خدا نسبتی دارید![1]
پی نوشت :
1- نرم افزار نيش ها و نوش ها، سايت گفتگوي ديني
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 8:10 توسط جعفری
|
این وبلاگ توسط معاون پرورشی دبیرستان مهدیه ایجاد گردیده و شامل مطالب فرهنگی، اجتماعی و مذهبی است .